|
نه نگاه آخرم لحظه خداحافظی گریه بی وقفه منم تو اون روزهای کاغذی قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار....... تو حسرت نبودنت من با خیالت تنها شم با رفتنم از این دیار آرزوهامو می کشم کوله بارم پر حسرت تو دلم یه دنیا درده عشق آوارگی تنها تو خیابونی که سرده تا خیالت به سرم میزنه گریم می گیره آروم .آروم دل تنگم داره بی تو میمیره گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم بی تو این جا رو نمی خوام میرم و بر نمی گردم...
یه چشم همیشه باید توش اشک باشه وگرنه می سوزه
یه دل همیشه باید توش عم باشه وگرنه می شکنه یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسیر می شه یه قناری باید به خوش آوازیش ایمان داشته باشه وگرنه ساکت می شه یه لب همیشه باید توش خنده باشه وگرنه زود پیر می شه یه صورت همیشه باید شد باشه وگرنه به دل هیچ کس نمی چسبه یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه و گرنه با کاغذ سفید فرقی نداره یه جاده باید انتها داشته باشه و گرنه مثل یه کلاف سر در گمه یه قلب پاک باید همیشه به یه نفر ایمان داشته باشه وگرنه زود فاسد می شه یه دیوار باید به یه تیر تکیه کنه وگرنه می ریزه یه چشم اشکآلود . یه دل غم آلود . یه کبوتر خوش آواز . یه قناری خوش آواز یه لب خندون . یه صورت شاد . یه جاده با انتها . یه دفتر نقاشی . یه قلب پاک . یه دیوار استوار . فقط یه جا مغنی داره جایی که : چشم های اشک آلودت رو من پاک کنم. دل غم آلودت رو من شاد کنم . جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی. شنونده آواز قشنگت من باشم . لبای کوچیکت رو من خندون کنم . نقاش دفتر خاطراتت من باشم . پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم . وفقط از اینکه به من تکیه می کنی احساس مسولیتم بیشتر می شه احساس می کنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نیستم
زندگی زندونه عشقه و ما به آن دل باختیم
زندگی فرصت بس کوتا هی ست تا بدانیم که مرگ مرگ هم حادثه است مثل افتادن برگ که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک نفس سبز بهاری جاریست زندگی یعنی تکاپو . زندگی یعنی هیاهو . زندگی یعنی شب از نو روز ا نو زندگی یعنی اندیشه ای نو و زندگی یعنی از آنچه که داریم راضی باشیم تا طعم شیرینش را به خوبی بچشیم و همیشه بدانیم که آفریدگاری وجود دارد که سر نوشت ما را رقم می زند چون مشیت خداوند بالات از درک و فهم ماست آواز خدا همیشه در گوش دل است پس با دل پاک گوش کن به آواز خدا در این لحظه دلم باز یاد تو را می کند این دل بی کینه همیشه بر سر سجاده با تو راز و نیاز می کند اگر چه درون دل من همیشه جای توست ولی باز دلم یاد تو را می کند ای خدا ... *****************************************
دلم گرقته است . دوباره دلم هواي تو را كرده است . خودكارم را از ابر پر
ميكنم و برايت از باران مي نويسم . وقتي كه قطرات باران لحظه هايم را مترنم ميكنند به ياد تو مي افتم به ياد روزي كه تو را در ميان شقايق ها ديدم . به ياد روزي كه شمع را سرودي و خاكستر شدي. مي خواهم به سوي تو بيا يم تو را در كجا مي توان يافت ؟ در آواز جغدي كه شوم مي خوانندش يا در آواز سينه سرخ ؟ در سلام دختري كه تازه سخن گفتن آموخته يا در سلام دختري كه پي آرزوهايش مي گردد ؟ در عطر سيب سرخ يا در بوي موزهاي جنوب ؟ كاش مي توانستم از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم. كاش مي توانستيم در بيشه اي گمنام زير سايه شمشاد ها باشيم. دوباره شب، دوباره تنهايي، دوباره تپش اين دل بي قرار، دوباره سايه حرفهاي تو كه روي ديوار روبه رومي افتد دوباره شب ، دوباره تنهايي ، دوباره ياد تو كه اين دل بيقرار را بيدار نگه داشته است. كاش همه آسمانها كنار بروند، همه ديوارها پنجره شوند وتو در چشمان من بنشين و بگويي كه هنوز در عطر سيبي و در سلام دختر بچه ي معصوم ودر *** آواز سيب سرخ*** بدان كه هيچ گاه بركه ي فكرم از ماهيهاي ياد تو جدا نخواهد شد وبدان كه هيچ گاه گردو غبار زمان بر روي ياد و نام و خاطرت نخواهد نشست وهر شب سراغ تو را از كساني كه به دنبال ماه مي دوند ميگيرند
زندگی را با نوای عشقش . ترانه مهرش سرود امیدش . شعر صبرش کلام دردش و صفای خدایی اش دوست دارم *********************************************** ذهنم . در جاده غربت قدم می زند و تنها چیزی که می بیند چمدانی است که درونش غوغاست شاید هم آماده سفر است واژه ها را می بینم که می خواهند از ذهنم به صفحه سفیدی از دفتر شعرم سفر کنند
بگذار پنجره آبی چشمانم بسته باشد که دست آویز زنجیر های سکوت است و با لرزش قطب نمای یخ زده ای میان حجمی از تناوب اعداد می رقصد................. می توانم آلبوم برفی اسطوره ای باشم که با یک اشاره آب و پرنده و کویر را آشتی می دهد من تا تداعی واژه خوب می دانم که همیشه کسی هست که باران را سر سطر بنویسد................
روز والنتاین بر تمام عاشقان مبارک
با سلام و عرض تشکر خدمت دوستان عزیزی که منو با محبت هاشون شرمنده خودشون کردن و با نظرات بسیار زیباشون تولدم رو تبریک گفتن از همشون تشکر و قدر دانی می کنم . در اینجا جا دارد از بهترین دوست عزیزم تشکر کنم که نسبت به من لطف داشتن و منو با جشن زیبایی که زحمت کشیدن برام گرفتن و سوپرایزم کردن و هدایایی رو به من تقدیم کردند تشکر کنم . انشالله که بتونم محبت هاشونو جبران کنم . باز هم از همه ی دوستان عزیز ممنونم . *****************************************
در زیبا ترین لحظات زندگی ام و در شفاف ترین دقایق عمرم وقتی که اولین قطره شبنم به گونه گل بوسه می زند به یاد کودکی ام در ابر ها آواز می خوانم و کلماتم را به آسمان گره می زنم . دفتر دلم را در خلوت می گشایم و آهسته آهسته ورق می زنم در هر صفحه خاطره ای نهفته است هر ورق یاد عزیزترین دوران را برای من زنده می کند . کودکی ام را به خاطر می آورم و به عشق کودکی در این زمین تب الود تندیسی از جمله هایم را می سازم و زمزمه می کنم . اگر تار بودم زیبا ترین ملودی ها را می نواختم . اگر پروانه بودم به دور کودکی ام می چرخیدم . اما افسوس که نه تارم و نه پروانه اما به اندازه تمام دنیا کودکی ام را دوست دارم . کودکی ام را چگونه معنا کنم ؟؟؟ تا شرمنده یاس های سپید نشوم !!! با کدامین نام او را بخوانم تا زنبق های وحشی از من دلگیر نشوند ؟؟؟ و من باز دلم بهانه های کودکانه به خود می گیرد . باز هم به یاد قصه های شبانه می افتم و می گویم کودکی ام با من بمان که چشمهایم بی تاب دیدن توست . کودکی ام را با خاطراتش دوست دارم و می پرستم ...........
انگار قلب یخ زده ام دوباره شکل نو به خود گرفته است . گویی که تک ستاره آسمان من در قلب پاره پاره ام جا گرفته است . بی وفا ستاره من عاشق کشی از کجا فرا گرفته است . بی عشق تو تن خسته ام زیر خروارها خاک جا گرفته است . چو رقیبان که در خانه تو صف گرفتند تن بیچاره من زیر سایه ات جا گرفته است . بنشین و ببین این همه اندوهم را که در این سینه چاک چاکم جا گرفته است . ************************* با سپاس فراوان از آقا میلاد عزیز که این متن زیبا و دوست داشتنی و پر محتوا را که از دست نوشته های خودشون هست زحمت کشیدن و این متن رو به این وبلاگ هدیه کردن تشکر و قدر دانی می کنم به امید موفقیت روز افزون برای ایشان در کارهاشون
حسین جان عزاداریم غم عشقت خریدارم جهان پرشور و مات شد همه دلها پر از غم شد بیا با حضرت زهرا (س) ببین ماه محرم شد
دیروز با تو بودم امروز بی توام دیروز که با تو بودم بی تو بودم امروز که بی توام با توام حمید مصدق
امروز مرا بخوان که فردا دیر است این خواب عجیب ما چه بی تعبیر است فردا که بینمت دگر عشقی نیست فردا دل من از آشنایی سیر است
باز هم این انتظار باز هم بی واهمه چشم قلبم را ربود باز هم دیوانه وار در پی افسانه بود چشم مست باز هم محو تما شا می شود لحظه ای دستان من خسته از تکرارها مکث" تردید و درنگ" لحظه ای دیگر همی در به روی قلب تنگم باز هم وا می شود
می خواهم زندگی ام در فاصله دریا و کشتزارها بگذرد می خواهم روح گمشده ام را کنار تاکستان های زیبا پیدا کنم می خواهم .................. دهانم از کلمات ریز و درشت پر است کلماتی که می خواهند مشتاقانه به دور دست ها بروند از رویاهایم دستکشی می بافم تا بادهای سرد انگشتانم را نیازارند نمی خواهم مثل ابر تیره با شتاب از بالای آسمان بگذرم نمی خواهم برف پاک کن ها نفس های گرمم را از روی شیشه ها محو کنند نمی خواهم از پشت بام خورشید پایین بیفتم می خواهم در اشکهای فرشتگان زندگی کنم و روی دشت های برهنه ماه راه بروم من زندگی را در بالهای پرندگان دیدم من زیبایی را در تمام گلها دیدم آیا چهره مرا بر سنگهای غبار آلود خاکستری می بینی ؟ من کنار انبوه ساعت های شماطه دار نشسته ام من بی سرود و بی درود مانده ام .....................
سلام امروز روز تولد یکی از بهترین و عزیزترین دوستمه که چند روزیه برای تحصیل به مالزی رفته و من از دوریش غمگینم آرزوی خوشبختی و سلامتی را دارم و امیدوارم که روزی بتونم دوباره ببینمش . در اینجا جا داره که تولدشو از راه دور تبریک بگم. عزیزم تولدت مبارک در ضمن امروز بازم روز تولد یکی از بهترین استادام خانم جمشیدی (استاد زبان فرانسه) که همیشه برایش ارزش و اهمیت جداگانه ای قائل هستم و به سپاس محبت هایش که همیشه یار و همراه من بوده و برام زحمت زیادی کشیده ازصمیم قلبم تولدشو تبریک می گم و امیدوارم بتونم روزی زحماتشو جبران کنم و با تمام وجودم می گم دوست دارم تولدت
در جاده پر پیچ و خم زندگی گام بر می دارم گلبرگ های احساسم در گذر نا ملایمات رنگ پژمردگی به خود می گیرند آن هنگامکه آهنگ غم دلم را می نوازد . غبار را از دفتر خاطرات تنهایی ام می تکانم به یاد می آورم که در گلخانه دلم گلهای عشق پرورش می دادم و مشتری مهربانی که هر روز گل هایم را به قیمت گلخنده ای می خرید . کجاست خورشید عشق که دوباره شکوفایی این گلخانه را در بهار محبت به تماشا بنشینم ؟ کجاست آن رهگذر مهربان ؟ کجاست گلبرگ های احساس؟ ما همه وارثیم وارث عذاب عشق سهم اونی بیشتره که میشه خراب عشق سوختن و فریاد زدن اینه رمز و راز عشق وقت از خود مردنه لحظه آغاز عشق
امشب نوشته هایم بوی او را می دهد هر لحظه و هر کدام آواز شعری است هر شب گفته هایی از عشق می سرایم امشب نیز نوشته هایی با اشک غم جدایی برایت می نویسم خاطرات با تو بودن را بر روی بهترین و جاودانه ترین گلبرگ زندگی ام می نویسم تا هرگز پاک و فرسوده نشود هر چه می خواهم بنویسم از یادم رفته است جز حدیث دوست که باز هم تکرار میکنم ...... امشب پرنده دلم چه آوازی می سراید وقلبم خبر از آمدن قاصدک بهاری را می دهد دوست دارم همیشه گریه کنم تا تو را در میان قطرات اشکم ببینم و بعد آن را پاک کنم تا دیگران تو را نبینند ......
سلامی دوباره به دوستای عزیزم
که در این مدتی که نبودم با نظرات زیباشون منو تنها نذاشتن از همشون ممنونم بعد از چند مدت از مشغله امتحان ها بازم می نویسم حالا هم این شعر رو تقدیم می کنم به همه دوستای گلم و همه عاشقا ن نمی خوام بگم شکستم چه خستم نمی خوام بگم بریدم چقدر نا امیدم نمی خوام بگم تو رویام منه خسته دیگه تنهام دیگه بارون نمی باره دیگه آسمون تو شب هام یه ستاره هم نداره اگه عشق بیاد دوباره آسمون بارون بباره یه امیدی باز دوباره از دریچه ای بتابه آسمون صفای نابه دیگه تو ذهن خیالم منو تنها نمی زاره دیگه خستگی معنا نداره باز می شم عاشق عاشق تو دنیایی که غیر عشق معنایی نداره
سلام دوستان عزیز
از اینکه با نظرات زیباتون همیشه منو همراهی کردین تشکر و قدر دانی می کنم . این وبلاگ به دلیل شروع امتحانات در خرداد ماه تا اوایل تیر ماه تعطیل می باشد . با آرزوی موفقیت برای تمام دانشجویان عزیز
از کوچه تنهایی خویش می گذشتم تنها بی پناه در این کوچه سر گردان بودم تا به بن بست یاس و نا امیدی رسیدم دست به دیوار شکسته دل خویش نهاده بر مزار آرزو هایی که مرده بودند گریستم در آن حال صدای کسی را شنیدم که می گفت : مقاوم باش و چون کوه استوار بمان به او گفتم : نمی توانم ... اشک هایم سرازیر شد صدایش را شنیدم که باز می گفت : در این کوجه به دنبال چه میگردی به او گفتم : نمی دانم ......... و او گفت : اما من میدانم به دنبال چه آمدی ؟ به دنبال غرور خرد شده ات به دنبال دل شکسته ات و به دنبال احساس پاک گمشده ات و من مبهوت به اطراف نگریستم به او گفتم : تو کیستی ؟ چگونه از حال من با خبر ی ترسی مرموز سراسر وجودم را فرا گرفته بود وجود کسی را حس حس می کردم ولی او را نمیدیم تنها صدایی که به گوش می رسید تک ضربه های ساعت کهنه دیواری بود که گذر عمر را نشان میداد احساس غریبی داشتم حس می کردم گم شده ام را یافتم گم شده ای که سال ها از او دور افتاده ام .
وقتی که تو تنهای تنها می شوی وقتی که هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند تنها یک امید و پناهگاه می ماند او حتی در مقابل بدی های تو خوبی می آورد و بر روی خطا های تو پرده اغماض می پوشاند اگر بدانی که اشتیاق و جهت او به تو چقدر است بند بند تنت از هم می گسلد حتما دانسته ای که او کیست ؟؟؟؟؟ پس چرا در انتها به او برسی از او آغاز کن .......... بیش و پیش خدا را دوست بگیر و هم او را ملاک دوستی هایت قرار بده
توی تنهایی و گریه هممون یه جور غریبیم توی شادی های مردم یه جوری بازم غریبیم
دلتنگی هایم را با تو تقسیم میکنم در برگریزان خاطرات . دلتنگیهایم تنها چیزهایی است که دارم دلتنگی هایم گاهی آواز می شوند و سکوت تنهایی ام را می شکنند گاهی پرنده میشوند و در رویای با تو بودن پرواز می کنند من آنها را دوست دارم و ایمان دارم که بالاخره غروب دلتنگی هایم به سپیده دلخوشی هایم که تو باشی خواهد پیوست .
دوستان عزیز
امروز می خواهم با نام و یاد خداوند بزرگ سایت ستاره شب را آغاز کنم در اینجا جا دارد از دوست عزیز و ارجمند آقای حائری زاده که در تمام این مدت با زحمات فراوانشان من را یاری کرده اند و با من همراه بوده اند تشکر و قدر دانی می کنم و آرزومندم که ایشان در تمامی مراحل زندگی موفق و سربلند باشند . من این وبلاگ را با عنوان feel love (احساس عاشقانه ) نام گذاری کرده ام و می خواهم در اینجا با شما از احساسات سخن بگویم .
هرگز آرزو نکرده ام
|
About![]()
در لا بلای خاطرات گم شده ام به دنبال چیزی می گردم
Home
|